الماس طلایی
زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،میان دو سکوت
وب مستر
نظر سنجی
کدوم آب و هوا قشنگتر و رویایی تره ؟







وبلاگ های من
لینکهای دوستان
لینک های ارزنده

سخت است فهماندن چیزی،

به کسی که حیثیتش

در گروِ نفهمیدنِ آن است !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ SH ]

چه داروی تلخی است

وفاداری به خائن ،

صداقت با دروغگو ،

و مهربانی با سنگدل !



طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 04:35 ب.ظ ] [ SH ]

یادمان باشد که :

 آن هنگام که از دست دادن عادت می شود ،
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست !



طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 04:33 ب.ظ ] [ SH ]

مردم کشور من،

با نفرت بیشتری،

به صحنه ی بوسیدن دو عاشق

 نگاه می کنند،

تا صحنه ی اعدام یک انسان !!!

" عجب قصّه ای ست

ماجرای بی سوادی و سنّت " !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ SH ]

زنی ، 

تنهایی اش   را
گریه می کند !
مردی ،

گریه اش   را

تنهایی می کند !




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ SH ]

وقتی پلنگی،

انسانی را می‌کشد،

به این می‌گویند وحشی‌گری؛

اما وقتی انسانی،
پلنگی را می‌کشد،

به آن می‌گویند شکار !!!

 

 

 

"جورج برنارد شاو"




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ SH ]

نباید شیشه را با سنگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستی ، دست ِ قاضی داد !
 نباید بی تفاوت ، چترِ ماتم را به دست ِ خیس ِ باران داد !
کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند ؛
نباید در حصار ِ میله ها ، با دانه ای گندم ،

به آنها تعلیم ِ ماندن داد !



طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ SH ]

وقتی شیری ،

طعمه اش را
با آمدن لاشخورها رها میکند ،
نشان ترس نیست ؛
بلکه باورش این است که

طعمه اش دیگر ارزش خوردن ندارد!!! 




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ SH ]

در زندگی تان ،

نقشِ نیش های مارِ " مار و پلّه " را بازی نکنید !
شاید دیگر
 توانِ دوباره بالا آمدن از نردبان را نداشته باشد ،

همان کس که به شما اعتماد کرده بود !!!



طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 09:36 ب.ظ ] [ SH ]

عدّه‌ای مثل قرص جوشانند.

در لیوان آب كه بیاندازی شان ،

طوری غلیان كرده و كف می‌كنند كه سر می‌روند.

امّا كافی است كمی ‌صبر كنی ،

بعد می‌بینی كه از نصف لیوان هم كمترند !

 

 

 

" دکتر شریعتی "




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 09:33 ب.ظ ] [ SH ]

همه برایم دست تکان دادند ،
اما کم بودند دستانی که تکانم دادند ...
دوست و دست ، بسیار است ؛
ولی

" دستِ دوست " ، اندک !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 09:24 ب.ظ ] [ SH ]

مراقب باش ...

آدم هایی که به جای فریاد ، سکوت می کنند ،

 بالاخره روزی به جای صبر کردن ،

در را باز می کنند و می روند !




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 06:17 ب.ظ ] [ SH ]

درد من ،

حصار برکه نیست .

درد من ،

زیستن با ماهیانی است که 

فکرِ دریا به ذهن شان خطور نکرده است !




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ پنجشنبه 24 فروردین 1391 ] [ 02:19 ب.ظ ] [ SH ]

یک ضرب المثل قدیمی آلمانی می گوید :
گاری که سر بالا می رود ،

اسب ها ، همدیگر را گاز می گیرند .
این واقعیت با اینکه نباید باشد ، هست .
وقتی اوضاع سخت می شود ،

اسب هایی که یک گاری را می کشند ،
به جای آنکه به یکدیگر کمک کنند تا بار را با هم به دوش بکشند ،
همدیگر را گاز می گیرند .
این کمکی به اوضاع نمی کند .

 امّا اسب ها این را نمی بینند !




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 01:55 ق.ظ ] [ SH ]

ما نسل فیس بوکیم ...

Love  ، چه میدانیم چیست ؟!
نهایت احساس مان ،

Like

 است !!!



طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 12:58 ق.ظ ] [ SH ]

ازآجیل سفره ی عید ،

چند پسته ی لال مانده است .
آنها که لب گشودند ؛ خورده شدند !!!
آنها که لال مانده اند ؛ می شکنند !!!

دندانساز راست می گفت :
پسته ی لال ، سکوت دندان شکن است !

 

 

 

 

 " حسین پناهی "


طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ SH ]

عمری گذشت تا  باورمان شد ،
آنچه را   باد   برد...،
خودمان بودیم !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ SH ]

درخت  قدیمی ، عوض نشده بود ،

امّا من به جای گوشواره ی آلبالو ،

یک " آی پد " در دست داشتم.

زیر سایه ی درخت نشستم ،

و تنها با یک اشاره ،کتاب مورد علاقه ام را

دانلود کردم.

نسیمی از میان برگ های درخت عبور کرد ،

امّا برگه های کتابِ الکترونیکیِ من ،

هیچ تکانی نخورد !

درخت ، چند روز پیش را به یاد آورد....

نوار فروشی ، که مغازه اش را به حراج گذاشته بود ،

به تنه ی آن دست زده و گفته بود :

" دیر نیست ، روزی که دیگر ، درخت ها ،

کتاب نشوند !

و آن وقت ، کتاب فروش ها هم .....!!!

 

 

 

"میترا سهیل"

 

 




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ SH ]

در زندگی ، دو تراژدی وجود دارد:

اینکه ،

به آنچه قلبت می‌خواهد نرسی،

و اینکه برسی !

 

 


"جورج برنارد شاو"




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 01:06 ق.ظ ] [ SH ]

وقتی کسی گفت :

نمی‌تونم بی تو زندگی کنم ؛

یعنی :

 به نبودنت فکر کرده !!!  




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 01:02 ق.ظ ] [ SH ]

دیوارهای دانشگاه را بلندتر از دیوارهای زندان ساخته بودند !

حق داشتند !

" نگهبانی از فکرها " ،

بسیار سخت تر از " نگهبانی از جرم " است !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ SH ]

تمام ریشه ها خشكیده اینجا
همه اندیشه ها از یاد رفته
به این نسلی كه در راه است،سوگند
كه نسل آدمی بر باد رفته
!
در اینجا حرف بی رنگی،قدیمی ست
نگاه نغمه ها،درگیر رنگ است
بقول شعر مولانا : "در اینجا،
وجود عشق،آلوده ست،ننگ است" !

بجز دیوانه هایی در خیابان
نمانده ردّی از دنیای مجنون !
"نظامی" نیست اینجا تا ببیند
چه آمد بر سر فردای مجنون !
در این دَیری كه شیرین،غرق رنگ است
و عشقِ پاك،بازاری ندارد؛
بجز هنگامِ قطعِ ریشه ی دل،
كسی با تیشه ها كاری ندارد !

چه آمد بر سر اندیشه ی ما
كه "دانستن" ، خریداری ندارد !
"نفهمیدن" ، چه دشوار است،امّا
برای نسل ما كاری ندارد !
اگر میگفت سعدی : "آدمیت،
نشانش بر لباسِ آدمی نیست" ؛
نمی دانست نسلی خواهد آمد
كه حتّی در لباسِ آدمی نیست !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 01:00 ب.ظ ] [ SH ]

نه صدایش را نازك كرده بود،
نه دستانش را آردی...
از كجا باید به گرگ بودنش

 شك میكردم ؟؟!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 04:56 ب.ظ ] [ SH ]

ﺑﻌﻀﻴﺎ ﺍَﺭﺯﻭﻧﻨﺪ ؛
ﺍﻣّﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﯼ ﺁﺩﻡ،

ﮔﺮﻭﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻦ !!!

 




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ SH ]

گاه در زندگی،

موقعیت هایی پیش می آید

که انسان باید

تاوان دعاهای مستجاب شده ی خود را بپــردازد !




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ یکشنبه 30 بهمن 1390 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ SH ]

مردمِ شهری که

همه در آن می لنگند،
به کسی که راست راه می رود،

می خندند !!!

 

 




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 08:14 ب.ظ ] [ SH ]

چیزی که انسانِ امروز،

به آن مبتلاست،

چیزی ست به اسم

 " تنهاییِ پر هیاهو " !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 07:31 ب.ظ ] [ SH ]

هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله،

خستگی از اعتمادهای شکسته است !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 10:42 ب.ظ ] [ SH ]

هیــــــــس ...!
ســـــــــاکت ....!
آهستــــه بروید ...!
آهستــــه بیایید....!
اینجا وجــــــــــدان ها،
همه خـــــــــوابند !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ SH ]

برهنه ات میكنند،
تا بهتر شكسته شوی...
نترس،گردوی كوچك!
آنچه سیاه میشود،
روی تو نیست،

دست آنهاست !!!




طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 06:18 ب.ظ ] [ SH ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

حرف نامه ی وب مستر

شب آرامی بود.....
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود،
زندگی یعنی چه؟
مادرم،سینی چایی در دست،
گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من.
خواهرم تّکه ی نانی آورد،آمد آنجا،
لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد،تکیه بر پشتی داد.
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم :
زندگی،راز بزرگی است که در ما جاری ست.
زندگی، فاصله ی آمدن و رفتن ماست.
رود دنیا جاری ست...
زندگی،آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن،به همان عریانی؛
که به هنگام ورود آمده ایم.
دست ما،در کف این رود،
به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی،
وزن نگاهی است که در خاطره ها
می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،
شعله ی گرمی امید تو را خواهد کشت.
زندگی در همین اکنون است.
زندگی،شوق رسیدن به همان
فردایی است،که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی.
ظرف امروز، پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز دریغش کردی،
آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی، یاد غریبی است که
در سینه ی خاک به جا می ماند.
زندگی ، سبزترین آیه،در اندیشه ی برگ؛
زندگی، خاطر دریایی یک قطره،
در آرامش رود؛
زندگی،حس شکوفایی یک مزرعه،
در باور بذر؛
زندگی،باور دریاست در اندیشه ی ماهی،
در تنگ؛
زندگی،ترجمه ی روشن خاک است،
در آیینه ی عشق؛
زندگی،فهم نفهمیدن هاست.
زندگی،پنجره ای باز،به دنیای وجود،
تا که این پنجره باز است،جهانی با ماست.
آسمان، نور، خدا، عشق،
سعادت با ماست.
فرصت بازی این پنجره را دریابیم.
در نبندیم به نور،
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم،
پرده از ساحت دل برگیریم،
رو به این پنجره،با شوق،سلامی بکنیم.
زندگی،رسم پذیرایی از تقدیر است.
وزن خوشبختی من،وزن رضایتمندی ست.
زندگی،شاید شعر پدرم بود که خواند،
چای مادر، که مرا گرم نمود،
نان خواهر، که به ماهی ها داد،
زندگی شاید آن لبخندی ست،
که دریغش کردیم.
زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،
میان دو سکوت.
زندگی،خاطره ی آمدن و رفتن ماست.
لحظه ی آمدن و رفتن ما،تنهایی ست.
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

××××××××××××××××

شب ها زود بخواب.
صبح ها زودتر بیدار شو. ..
نرمش کن. بدو.
کم غذا بخور.
زیر بارون راه برو.
گلوله برفی درست کن.
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش.
آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور.
به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخون.
نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست،
خط بکش.
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین.
چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن.
به برگ درخت ها دقت کن.
به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیر و فوت کن.
خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
به باغ وحش برو.
چرخ و فلک سوار شو.
پشمک بخور.
کوه برو.
هرجا خسته شدی،یک کم دیگه هم ادامه بده.
خواب هات رو تعریف نکن.
خواب هات رو بنویس.
بخند.
چشم هات رو روی هم بگذار.
شیرینی بخر.
با بچه ها توپ بازی کن.
برای خودت برنامه بریز.
قبل از خواب موهات رو شانه کن.
به سر خودت دستی بکش.
خودت رو دوست داشته باش.
برای خودت دعا کن!
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید،تو همچنان آرام باشی.
تا توفان،از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض،راه رفتن،خیلی خطرناک است.
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.
خیلی چاله چوله دارد؛
دام های زیادی در آن پهن شده است،
و باریکه های خطرناکی دارد؛
پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.
چون هر جای راه بایستی،مرده ای،
و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن!
برای خودت دعا کن که زنده بمانی.
زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی،
نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی.
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری هایی آمیخته با روشنایی،صدا،نور،حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.
همیشه سهمت را بخواه.
و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی
می شود،
در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند.
دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را و ببینند به اندازه ی کافی،ذخیره ی شادمانی در قلبت داری یا نه!!
اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود،
باید بروی پشت پنجره و به آسمان نگاه کنی.
آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو می پرسد که چه می خواهی؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.
خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش.
او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی.
از او کمک بگیر.
از او بخواه به تو نفس،پشمک،چرخ و فلک،
قدم زدن،کوه،سنگ،دریا،شعر،درخت،
تاب،بستنی،سجّاده،اشک،حوض،شنا،راه،توپ، دوچرخه،دست،آلبالو،لبخند،دویدن و عشق بدهد.
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان،
و آن قدر زندگیت را ادامه بده که
زندگی از اینکه تو زنده هستی،
به خودش ببالد!!
دوستانت را هر چند كه تو را خیلی هم درك نكنند،
فراموش نکن.
چون آنها تو را از تنهایی و درد نجات خواهند داد.

××××××××××××××××

"با سلام و احترام"
به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم در اینجا لحظات خوبی داشته باشید و از مطالب وبلاگ لذت ببرید.

استفاده از مطالب وبلاگ،فقط با ذکر منبع (نام و آدرس وبلاگ) بلامانع است.

از همکاری شما،صمیمانه ممنونم.

با تشکر از بازدید شما

پیروز و سربلند باشید.

"الماس طلایی"
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

get code of close right click in veblog

music
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا