الماس طلایی
زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،میان دو سکوت
وب مستر
نظر سنجی
کدوم آب و هوا قشنگتر و رویایی تره ؟







وبلاگ های من
لینکهای دوستان
لینک های ارزنده
 

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریفِ میانِ نگهداشتن ِیک دست

و زنجیر کردن یک روح را...

اینکه عشق تکیه کردن نیست

و رفاقت، اطمینان خاطر...

و یاد می‌گیری بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند...

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند

اگر زیاد آفتاب بگیری...

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی

به جای اینکه منتظر کسی باشی

تا برایت گل بیاورد...

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

و یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی....

خیلی می ارزی
.




طبقه بندی: درس نامه های زندگی،
[ چهارشنبه 16 آذر 1390 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ SH ]

 

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد.
 فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید.

در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.

هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
 

سلامتی:

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..

3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید:
 
Energy (انرژی)، Enthusiasm (شورواشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از ورزش کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

 

شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.


جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

 

زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید.

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- عشق درمان‌گر هر چیزی است.

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستی تان شاكر باشید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

  آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:

40- کمک کنید تا پیامهای مثبت همیشه در جهان جاری باشد و بازتاب آنرا در زندگیتان ببینید.


"زیباترین ارمغان های الهی را آرزومندم"


طبقه بندی: درس نامه های زندگی،
[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 06:54 ب.ظ ] [ SH ]

به یاد داشته باش:

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى.

من را خودم از خودم ساخته‌ام.

 

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.

   

تویى که تو از من می‌سازى،آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

   

لیاقت انسان‌ها،کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان.

 

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى.

 

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه.

   

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.

 

می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم.

 

می‌توانى از من متنفر باشى،بى‌هیچ دلیلى و من هم.

 

چرا که ما هر دو انسانیم.

 

این جهان مملو از انسان‌هاست، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

 

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی ‌صادر کنی و من هم.

   

قضاوت و صدور حکم،بر عهده ی نیروى ماورایى خداوندگار است.

   

دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند.

   

حسودان از من متنفرند، ولى باز می‌ستایند.

   

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.

 

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم،نه دوستى خواهم داشت،نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

من قابل ستایشم و تو هم.

 

 

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد، 

 

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى،

   

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا.

 

 

نامت را انسانى باهوش بگذار،اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى.

 و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند.

 

"مهاتما گاندی"

 

 




طبقه بندی: درس نامه های زندگی،
[ شنبه 14 آبان 1390 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ SH ]

برقص،

گویا هرگز کسی تو را نمی بیند!

عاشق شو،

گویا هرگز کسی دلت را نشکسته است!

و زندگی کن،

گویا بهشت،اینجاست!




طبقه بندی: درس نامه های زندگی،
[ شنبه 19 شهریور 1390 ] [ 09:08 ب.ظ ] [ SH ]

آنگاه ستاره شناسی به او گفت:

استاد،نظر شما درباره ی زمان چیست؟

پاسخ داد و گفت:

می خواهید زمان نامحدود را بسنجید،در حالی که زمان،ناسنجیدنی است.

و دوست دارید رفتارتان را با آن منطبق سازید

و راه روحتان را بر حسب ساعات و فصول معین کنید.

بلکه می خواهید زمان،همچون جویباری باشد تا در کنار آن بنشینید

 و به انسجام آن بنگرید و به صدای آن گوش فرا دهید.

اما آنچه در درونتان،محدود و دربند نیست،می داند زندگی،قید زمان را نمی شناسد.

و دیروز،چیزی جز یادآور امروز نیست.

و فردا چیزی جز خواب فردا نیست.

و آنچه در درونتان،آواز می خواند و می اندیشد،

هنوز در مرز آن نخستین لحظه ای است که ستارگان را در فضا،جدا از یکدیگر،پراکنده ساخت.

آیا در میان شما،مردی هست که نیروی بی کران عشقش را احساس نکند؟

و کیست آن که چنین عشق نا محدودی را احساس نکند؟

و از عشقی به عشقی دیگر منتقل نشود؟

و اما زمان،

آیا زمان،مانند عشق نیست؟

آیا زمان از هم گسیخته می شود؟

اگر بخواهید زمان را به فصل هایی گوناگون در اندیشه هایتان درآورید،

باید هر فصلی از آن،بر تمام فصول دیگر احاطه شود.

و بگذارید "حال"،خاطرات گذشته را در آغوش بگیرد

و آینده،در آرزو و اشتیاق بماند!

 

"جبران خلیل جبران"




طبقه بندی: درس نامه های زندگی،
[ یکشنبه 13 شهریور 1390 ] [ 06:42 ب.ظ ] [ SH ]

 

ü     دست عجول،به جای ماهی،قورباغه می گیرد!

ü     پیچ جاده،انتهای آن نیست،مگر اینکه در پیچیدن بمانیم!

ü     مهم بودن،خوبه ولی خوب بودن،از آن مهم تر است!

ü     شیفتگان پرواز،میل به خزیدن ندارند!

ü     بدترین و خطرناک ترین کلمات اینه: "همه این جوری اند" !

ü     به دیگران احترام میزارم،تنها به دلیل انسان بودنشون!

ü     هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود،چیزی یاد نگرفتم!

ü     من برنده ام.چون نقشه ی زندگی خود را چنان شفاف رسم کردم که تنها راه باقیمانده،ساختن اونه!

ü     یه عمر به ماهیگیری رفتم ولی هرگز نفهمیدم که دنبال ماهی نیستم!

ü     کوچیک که بودم،فقط کفشام رو اشتباه می پوشیدم.ولی حالا چی؟ تنها کار درستم،پوشیدن کفشامه!

ü     یاد می گیرم چیزای کم اهمیت رو تشخیص بدم و بعد اونا رو نادیده بگیرم!

ü     هیچوقت خودم رو تحقیر نمی کنم.خدا پس از ساختن من،به خود تبریک گفت!

ü     آدما بازی رو دوست دارن.این دست منه که انتخاب کنم اسباب بازی شون بشم یا همبازی شون!




طبقه بندی: درس نامه های زندگی،
[ شنبه 12 شهریور 1390 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ SH ]

آنگاه یکی از سالخوردگان شهر،به او گفت:درباره ی خیر و شر،با ما سخن بگو!

پاسخ داد و گفت:

می توانم از خیر و شر،با شما سخن بگویم و نه از بدی هایتان.

زیرا شر،همان خیر دردمند،و تشنگی شما است.

به شما میگویم:به راستی که اگر خیر گرسنه شود،به دنبال طعام می گردد،

حتی اگر در غارهای تاریک باشد،و اگر تشنه شود،از مرداب راکد و بدبو نیز می نوشد.

و شما،ای هوشیاران!

شما ای بیداران!

اگر با خویشتن یکی باشید،نیکید.اگر هم با خویشتن یکی نباشید،بد نیستید.

زیرا اگر در خانه ی درون،دوگانگی افتد،آن خانه،دخمه ی دزدان نمی شود،

بلکه تنها دوگانگی هست،نه بیشتر و نه کمتر.

اگر کشتی،راه خود را گم کند،و در دریا و میان جزیره ها سرگردان شود،

دلیلی بر غرق شدنش نیست.

اگر می کوشید تا از خویشتن به مردم ببخشید،نیکید.

و اگر تنها برای خود می خواهید،بد نیستید.

زیرا در این صورت،همچون ریشه های درختید که از پستان زمین،شیر می مکند.

به شما میگویم:

به راستی که میوه نمی تواند به ریشه بگوید:

"مثل من باش؛رسیده و زیبا،و آنچه داری،به دیگران ببخش".

زیرا بخشش،یکی از نیازهای میوه است و میوه بدون آن نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد.

همچنان که ستاندن،یکی از نیازهای ریشه است و ریشه نمی تواند بی آنکه بستاند،زنده بماند.

ای هوشیاران!

اگر در هنگام سخن گفتن،کاملا بیدار باشید،نیک هستید.

و اگر به خواب روید و زبانتان،بی هدف هذیان گوید،بد نیستید.

زیرا لکنت زبان نیز باید زبان ناتوانی را محکم کند.

ای هوشیاران!

اگر با گام هایی استوار به سوی هدف می روید،نیک هستید.

و اگر لنگ لنگان به سوی هدف گام برمی دارید،بد نیستید.

زیرا آن که می لنگد،به عقب برنمی گردد،اما شما توانمندید و پاهایتان سالم است.

مبادا از روی دلسوزی،در برابر آنان که می لنگند،بلنگید!

ای هوشیاران!

شما به روشهای متعددی نیک هستید،و اگر هم نیک نباشید،بد نیستید.بلکه سست و تنبلید.

ای کاش آهوان میتوانستند سرعت و چابکی را به لاک پشت های کند رو بیاموزند!

آری!

نیکی شما،همان اشتیاق به خویشتن توانمندتان است.

و چنین اشتیاقی در همه وجود دارد.

اما در بعضی ها به صورت سیلابی است پر زور.به سوی دریا سرازیر می شود و

رازهای تپه ها و دره ها و آواز جنگل و باغ ها را با خود حمل می کند.

و در برخی دیگر،همچون جویباری است که در گوشه ای از زمین،آهسته می خرامد

و مدت بسیاری می خواهد تا از پیچ و خم ها بگذرد و به دریا رسد.

آن که اشتیاقش،بیشتر،به آنان که اشتیاقشان کمتر است،نگوید:

"چرا کند هستید؟"

زیرا آن که نیک است،از برهنگان نمی پرسد:

"جامه هایتان کجا است؟"

و نه از غریبه ها:

"خانه هایتان کجا است؟"

 

"جبران خلیل جبران"

 




طبقه بندی: درس نامه های زندگی،
[ شنبه 12 شهریور 1390 ] [ 10:01 ق.ظ ] [ SH ]

به خدا معتقدید،یا به هستی و طبیعت؟

در هر صورت،بهترین دعا و آرزو اینست:
"
به من فرصت نیک بودن بده"
نیک بودن،فرصتی است برای همکاری و نقش یافتن در نظام بزرگ هستی،

فرصتی برای بودن،

فرصتی برای آنکه،بر آگاهیی که ما را پدید آورده،بیافزاییم.

دریچه ای برای ایفای نقش بودن، برای رشد دادن.

فرصتی که هراندازه آنرا داشته باشیم،باز کم است.
 
بد بودن،یعنی ساخت را ویران ساختن،

یعنی برای بدست آوردن نفعی اندک، نظمی بزرگتر را ویران کردن،

برای کسب اندک انرژی،ساختی بزرگتر را مصرف کردن؛

چنانکه وقتی گیاه یا حیوانی را به ناچار میخوریم.

آگاهی بزرگی را که در آفریده ای بسیار پیچیده،پر از عجایب،و امکان رشد،

تبدیل به انرژی میکنیم،(البته تا آگاهی خویش را رشد دهیم).

چنانکه برخی انسانها با سوء استفاده از دیگر انسانها،یا منابع

یعنی با مصرف کردن ساختارهای زیبا و بزرگ عاطفی، اجتماعی و ...

پول یا نفعی اندک گرد می آوردند.

نیک بودن،فرصتی است برای حرکت در خلاف این جریان،

برای اضافه کردن بر زیبایی های هستی،بر کمال آن،

و به اعتقاد من،فرصتی برای بودن در مسیر هست شدنمان.

پدیدار شدن این فرصت،اگرچه با عملکرد ما تسهیل میشود،

در عهده ی اقتدار و نیرویی است که ما را پدید آورده.

از او میخواهم که ما را این فرصت دهد هر چه بیشتر تا نیک باشیم".




طبقه بندی: درس نامه های زندگی،
[ پنجشنبه 10 شهریور 1390 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ SH ]

هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی،احتمال شروع یک رابطه ی احمقانه بیشتر می‌شود!

 

حاصل عشق مترسک به کلاغ،مرگ یک مزرعه بود!

 

آسمان،فرصت پرواز بلندی است.

قصه این است:چه اندازه کبوتر باشی!

 

گفتم:ای جنگل پیر،تازگی‌ها چه خبر؟

پوزخندی زد و گفت:هیچ،کابوس تبر!

 

گفت: چند سال داری؟
گفتم:روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم،کودکی چند ساله‌ام!

 

گاهی با دویدن،برای رسیدن به کسی،دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند!

 

دیوانگی یعنی ادامه دادن همان رفتار و مسیر همیشگی و انتظار نتیجه ی

متفاوت داشتن!

 

شرط دل دادن،دل گرفتن است،وگرنه یکی بی دل می‌شود و دیگری دو دل!

 

پروانه گاهی فراموش می‌کند که زمانی کرم بوده است،و کرم نمی‌داند که روزی به پروانه‌ای زیبا بدل خواهد شد...
فراموشی و نادانی،مشکل امروز ماست!

 

روزانه هزاران انسان به دنیا می‌آیند...

اما انسانیت در حال انقراض است!

 

وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد،چتر باز میکنن...
وقتی میگن پرنده رو دوست داریم،ولی تو قفس نگهش میدارن...
باید از دوست داشتن آدما ترسید!

 

اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد ...

در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند!

 

حرف هایم را تعبیر می‌کردی... سکوتم را تفسیر... دیروزم را فراموش...

فردایم را پیشگوئی...
به نبودنم مشکوک بودی... در بودنم مردد... از هیچ گلایه می‌ساختی ...

از همه چیز بهانه...
من کجای این نمایش بودم؟

 

علم فیزیک دروغ می‌گوید!
برای دیدن،نیاز به نور نیست،فقط دلیل لازم است!

 

پرواز كن آنگونه كه می خواهی،

و گرنه پروازت می دهند آنگونه كه می ‌خواهند!

 




طبقه بندی: درس نامه های زندگی،
[ پنجشنبه 3 شهریور 1390 ] [ 01:24 ق.ظ ] [ SH ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

حرف نامه ی وب مستر

شب آرامی بود.....
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود،
زندگی یعنی چه؟
مادرم،سینی چایی در دست،
گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من.
خواهرم تّکه ی نانی آورد،آمد آنجا،
لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد،تکیه بر پشتی داد.
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم :
زندگی،راز بزرگی است که در ما جاری ست.
زندگی، فاصله ی آمدن و رفتن ماست.
رود دنیا جاری ست...
زندگی،آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن،به همان عریانی؛
که به هنگام ورود آمده ایم.
دست ما،در کف این رود،
به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی،
وزن نگاهی است که در خاطره ها
می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،
شعله ی گرمی امید تو را خواهد کشت.
زندگی در همین اکنون است.
زندگی،شوق رسیدن به همان
فردایی است،که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی.
ظرف امروز، پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز دریغش کردی،
آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی، یاد غریبی است که
در سینه ی خاک به جا می ماند.
زندگی ، سبزترین آیه،در اندیشه ی برگ؛
زندگی، خاطر دریایی یک قطره،
در آرامش رود؛
زندگی،حس شکوفایی یک مزرعه،
در باور بذر؛
زندگی،باور دریاست در اندیشه ی ماهی،
در تنگ؛
زندگی،ترجمه ی روشن خاک است،
در آیینه ی عشق؛
زندگی،فهم نفهمیدن هاست.
زندگی،پنجره ای باز،به دنیای وجود،
تا که این پنجره باز است،جهانی با ماست.
آسمان، نور، خدا، عشق،
سعادت با ماست.
فرصت بازی این پنجره را دریابیم.
در نبندیم به نور،
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم،
پرده از ساحت دل برگیریم،
رو به این پنجره،با شوق،سلامی بکنیم.
زندگی،رسم پذیرایی از تقدیر است.
وزن خوشبختی من،وزن رضایتمندی ست.
زندگی،شاید شعر پدرم بود که خواند،
چای مادر، که مرا گرم نمود،
نان خواهر، که به ماهی ها داد،
زندگی شاید آن لبخندی ست،
که دریغش کردیم.
زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،
میان دو سکوت.
زندگی،خاطره ی آمدن و رفتن ماست.
لحظه ی آمدن و رفتن ما،تنهایی ست.
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

××××××××××××××××

شب ها زود بخواب.
صبح ها زودتر بیدار شو. ..
نرمش کن. بدو.
کم غذا بخور.
زیر بارون راه برو.
گلوله برفی درست کن.
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش.
آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور.
به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخون.
نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست،
خط بکش.
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین.
چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن.
به برگ درخت ها دقت کن.
به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیر و فوت کن.
خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
به باغ وحش برو.
چرخ و فلک سوار شو.
پشمک بخور.
کوه برو.
هرجا خسته شدی،یک کم دیگه هم ادامه بده.
خواب هات رو تعریف نکن.
خواب هات رو بنویس.
بخند.
چشم هات رو روی هم بگذار.
شیرینی بخر.
با بچه ها توپ بازی کن.
برای خودت برنامه بریز.
قبل از خواب موهات رو شانه کن.
به سر خودت دستی بکش.
خودت رو دوست داشته باش.
برای خودت دعا کن!
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید،تو همچنان آرام باشی.
تا توفان،از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض،راه رفتن،خیلی خطرناک است.
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.
خیلی چاله چوله دارد؛
دام های زیادی در آن پهن شده است،
و باریکه های خطرناکی دارد؛
پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.
چون هر جای راه بایستی،مرده ای،
و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن!
برای خودت دعا کن که زنده بمانی.
زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی،
نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی.
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری هایی آمیخته با روشنایی،صدا،نور،حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.
همیشه سهمت را بخواه.
و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی
می شود،
در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند.
دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را و ببینند به اندازه ی کافی،ذخیره ی شادمانی در قلبت داری یا نه!!
اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود،
باید بروی پشت پنجره و به آسمان نگاه کنی.
آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو می پرسد که چه می خواهی؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.
خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش.
او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی.
از او کمک بگیر.
از او بخواه به تو نفس،پشمک،چرخ و فلک،
قدم زدن،کوه،سنگ،دریا،شعر،درخت،
تاب،بستنی،سجّاده،اشک،حوض،شنا،راه،توپ، دوچرخه،دست،آلبالو،لبخند،دویدن و عشق بدهد.
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان،
و آن قدر زندگیت را ادامه بده که
زندگی از اینکه تو زنده هستی،
به خودش ببالد!!
دوستانت را هر چند كه تو را خیلی هم درك نكنند،
فراموش نکن.
چون آنها تو را از تنهایی و درد نجات خواهند داد.

××××××××××××××××

"با سلام و احترام"
به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم در اینجا لحظات خوبی داشته باشید و از مطالب وبلاگ لذت ببرید.

استفاده از مطالب وبلاگ،فقط با ذکر منبع (نام و آدرس وبلاگ) بلامانع است.

از همکاری شما،صمیمانه ممنونم.

با تشکر از بازدید شما

پیروز و سربلند باشید.

"الماس طلایی"
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

get code of close right click in veblog

music
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا