الماس طلایی
زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،میان دو سکوت
وب مستر
نظر سنجی
کدوم آب و هوا قشنگتر و رویایی تره ؟







وبلاگ های من
لینکهای دوستان
لینک های ارزنده

http://mail.google.com/mail/images/cleardot.gif

گفتم:

خدای من،

دقایقی بود در زندگانی ام که هوس می کردم سر سنگینم را

که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا،

 بر شانه های صبورت بگذارم،

آرام برایت بگویم و بگریم.

 در آن لحظات،شانه های تو کجا بود؟
گفت:

عزیزتر از هر چه هست،

 تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی،

که در تمام لحظات بودنت،

برمن تکیه کرده بودی.

من آنی،خود را از تو دریغ نکرده ام،

که تو اینگونه هستی.

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

با شوقِ تمام،لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم:

 پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی،

 اینگونه زار بگریم؟
گفت:

عزیزتر از هر چه هست،

 اشک،تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید،
عروج می کند.

 اشک هایت به من رسید،

و من یکی یکی،بر زنگارهای روحت ریختم

 تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان.

چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم:

آخر،آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت:

 بارها صدایت کردم،

 آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

 تو هرگز گوش نکردی،

و آن سنگ بزرگ،فریاد بلند من بود که :

عزیزتر از هر چه هست،
از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید.
گفتم:

 پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت:

روزی ات دادم تا صدایم کنی،

چیزی نگفتی.

پناهت دادم تا صدایم کنی،
چیزی نگفتی.

بارها گل برایت فرستادم،

کلامی نگفتی.

می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.

 آخر تو بنده ی من بودی.

چاره ای نبود جز نزول درد،

 که تنها اینگونه شد که تو صدایم کردی.
گفتم:

پس چرا همان بار اول که صدایت کردم،

درد را از دلم نراندی؟
گفت:

 اول بار که گفتی خدا،

آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر،

خدای تو را نشنوم.

تو باز گفتی خدا،

و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر.

من می دانستم تو بعد از علاج درد،

بر خدا گفتن اصرار نمی کنی،

وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم:

مهربان ترین خدا،

دوست دارمت.
گفت:

 عزیزتر از هر چه هست،

من دوست تر دارمت.

http://mail.google.com/mail/images/cleardot.gif






طبقه بندی: الهی نامه،
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ SH ]

 " الهی "

چه بی صدا و بی حساب می بخشی ،

و ما چه حسابگرانه ،

تسبیح وذکرمان را می شماریم !



طبقه بندی: الهی نامه،
[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 01:20 ب.ظ ] [ SH ]

قربونت برم خدا .

  با اینکه می تونی مچم رو بگیری ،

  ولی همیشه دستم رو گرفتی !




طبقه بندی: الهی نامه،
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ SH ]

" بار الها "

بر محمّد و آلش درود فرست،

و بستر کرامت خود را برایم بگستران،

و به آبشخورهای رحمتت در آور،

و در قلبِ جنّتِ خود جایم ده،

و مرا به راندن از خویش خوار مکن،

و به نومیدی از خود محروم منما،

و به گناهانم تقاص مکن،

و به رفتارم خرده مگیر،

و رازم را اشکار مکن،

و سِرّم را فاش مساز،

و عملم را به ترازوی عدالت مسنج،

و اخبار پنهانم را در برابر دیده ی همگان آشکار مفرما،

و آنچه را که آشکار شدنش،مایه ی ننگ من است،

از ایشان مخفی دار،

و آنچه مرا در حضورت،بد نام و رسوا کند،

از آنان بپوشان،

و مرتبه ام را در سایه ی خشنودیت،شرافت بخش،

و بزرگداشتم را به وسیله ی آمرزشت کامل ساز،

و مرا در زمره ی اصحاب یمین در آور،

و در راههای ایمنان ببر،

و در گروه رستگاران قرار ده،

و انجمن شایستگان را به سبب من آباد کن،

و دعایم را مستجاب فرما

ای پروردگار جهانیان.




طبقه بندی: الهی نامه،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 10:16 ب.ظ ] [ SH ]

" خدایا "

این روزها بیشتر از آنکه پشت و پناهم باشی؛

محتاج اینم که

کنارم و پهلو به پهلویم قدم بزنی !




طبقه بندی: الهی نامه،
[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 07:48 ب.ظ ] [ SH ]

اندیشه كردن در ذات حق،باطل است.

نه بدان خاطر كه فكر ما كوتاه است و موضوع فكرت،بلند؛

بلكه چون خداوند فرمود :

" ما از رگ گردن به او نزدیكتریم " .

هر چه در او اندیشه كنند،از او دورتر می شوند.

زیرا اندیشه كردن،یافتن واسطه ای است كه اندیش گر را

به مراد نزدیكتر كند،

و اینجا چون نهایت نزدیكی،حاصل است،

هر واسطه و دلیلی كه ذهن بیاورد،

خود،مایه ی دوری از محبوب ، و حجاب روی او می شود.

 

"دکتر الهی قمشه ای"




طبقه بندی: الهی نامه،
[ شنبه 10 دی 1390 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ SH ]

خدا جونم

خیلی دوست دارم




طبقه بندی: الهی نامه،
[ دوشنبه 18 مهر 1390 ] [ 12:32 ق.ظ ] [ SH ]

خدا را دوست بداریم .

حداقل اش این است که یکی را دوست داریم که روزی به او 

می رسیم!




طبقه بندی: الهی نامه،
[ شنبه 9 مهر 1390 ] [ 10:22 ب.ظ ] [ SH ]

خدا را آن گوشه دیدم می گریست.

 
من هم گریستم ...


هردو یک درد داشتیم ؛

 
آدم ها ...!




طبقه بندی: الهی نامه،
[ شنبه 26 شهریور 1390 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ SH ]

خدا مرحم تمام دردهاست.

هر چه عمق خراش های وجودت بیشتر باشد،

خدا برای پر کردن آن،

بیشتر در وجودت جای میگیرد.




طبقه بندی: الهی نامه،
[ چهارشنبه 23 شهریور 1390 ] [ 01:48 ب.ظ ] [ SH ]

خدا را در دور دستها،

در انتهای افق،

و یا در اوج آسمانها جستجو مکن.

نگاهی به اعماق وجودت بیانداز.




طبقه بندی: الهی نامه،
[ چهارشنبه 23 شهریور 1390 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ SH ]

 

هوا گرفته بود.

بارون می بارید.

کودکی با تصور کودکانه ی خود،

رو به آسمان کرد و گفت:

"خدایا گریه نکن.درست میشه !

ما آدما،یه روز بنده ی خوبی می شیم !




طبقه بندی: الهی نامه،
[ شنبه 19 شهریور 1390 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ SH ]

روزی میگفتی با هم شبی

به میهمانی ستاره میرویم

و در بزم ماه شاعر میشویم.

آنقدر شعر میگوییم كه فرشتگان را

نه تاب بماند ونه قرار...

تا بیندازند ما را از ایوان آسمان،بر بستر خاك...

آنقدر شعر میگوییم كه

قاصدك از دیار مهربانی سرك نكشیده برود

بر اقیانوس خنده،و پیچش  موج...

آنقدر شعر بگوییم تا دریا را عاشق كنیم

حتی بدون ذره ای زورق  ذوق.

و آنقدر شعر بگوییم تا حتی آسمان را

بوسه زنیم بر اندیشه ی ماه

و باغ را عاشق كنیم به بوی بهار.

آنقدر شعر بگوییم كه ترانه را

متراكم كنیم از حجم  كلمات بی نقطه

بی نگاه،بی زمزمه،و شاید گناه...

شاید گناه بود شاعری مان ..

درست عین عاشقی مان

شاید گناه بودن رفتن به خواب آسمان و

رویای دریا بدون زورق عشق.

شاعر نشده،شعرهایمان را باد با خود برد

نه تو آمدی به اوج گریه...و نه من به پای خنده

هر دو جا ماندیم از بوسه های خدا

كه خدا شاعرترین دلهایمان را

روزی بر وسعت محبت خویش نشاند...

و ما ندانسته دل كندیم از مهربانی خدا

نه تو آمدی به پای شعرهای من

و نه من ماندم به پای رفتن تو

میدانی تنها چه چیز برجا ماند؟

"مهربانی خدا"

 

Rira""




طبقه بندی: الهی نامه،
[ جمعه 11 شهریور 1390 ] [ 09:55 ب.ظ ] [ SH ]

خداوند شرابی برای فرزندان خود دارد
که وقتی آن را خوردند،مست می گردند
و همینکه مست شدند،شاد می گردند
و همینکه شاد شدند،گداخته می شوند
و همینکه گداخته شدند،پاک می گردند
و همینکه پاک شدند،جویا می شوند
و همینکه جویا شدند،پیدا می کنند
و همینکه پیدا کردند،به هدف می رسند
و همینکه به هدف رسیدند،پیوسته می شوند
و همینکه پیوسته شدند،
دیگر فرقی میان ایشان و محبوب ایشان _ خداوند_

 باقی نمی ماند...

 




طبقه بندی: الهی نامه،
[ دوشنبه 7 شهریور 1390 ] [ 05:40 ب.ظ ] [ SH ]

همه ی ما پنهانی و در نهان، دل گفته هایی با خدا داریم،

کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است.

آنچه می خوانید،بخشی هایی از گفتگوهای "من وشما"، با خداست.
همان خدا،همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی كسی و درماندگی،سراغش را می گیریم ...
همان كه هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد!

گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشوید (زمر/53)

گفتم: انگار،مرا فراموش کرده ای!
گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم.

(بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد.

 (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم،انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند.

(یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی،تمومه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشد.

(بقره/216)

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است.

(بقره/143(

گفتم: دلم گرفته
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند.

(یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند،دوست دارد.

(آل عمران/159(

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!
گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره". بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند.اگر خیری به آنها برسد،امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند،رو گردان میشوند. خودشان در دنیا و آخرت ضرر می‌کنند.

(حج/۱۱(

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛
گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم.

(بقره/186(

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم.
گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" .هر صبح و عصر، پروردگارت را پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن. (اعراف/205(

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟!

(نور/22(

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی .
گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید.

(هود/90(

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟!

(توبه/104(

گفتم: دیگر روی توبه ندارم.
گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است،او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه. (غافر/3(

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/5(

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیست که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35(

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم.
گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222(

ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟
گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36(

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" .ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید.او کسی ست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند خدا نسبت به مؤمنین مهربان است.

( احزاب/42(

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چی می‌گذره!
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل است بین انسان و قلبش!

(انفال/24(

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم.
گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم.

(ق/16(

با خودم گفتم: "خداوند"،خالق هستی، با فرشته‌هایش،به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم...
پس باید ثابت كنم كه شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار،پاك كنم...

 




طبقه بندی: الهی نامه،
[ شنبه 5 شهریور 1390 ] [ 01:49 ق.ظ ] [ SH ]

 

به خدا گفتم:بیا جهان را قسمت کنیم...
 

 آسمون مال من،

ابراش مال تو

  دریا مال من،موجاش مال تو 
      
 ماه مال من،کسوف مال تو

خورشید مال من،خسوف مال تو...

خدا خندید و گفت :

تو انسان باش ،همه دنیا مال تو

 من هم مال تو!

 




طبقه بندی: الهی نامه،
[ دوشنبه 17 مرداد 1390 ] [ 06:20 ب.ظ ] [ SH ]

"خداوندا"

برای همسایه كه نان مرا ربود،نان !!

برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند،مهربانی !!

برای كسانی كه روح مرا آزردند،بخشش !!

و برای خویشتن خویش،آگاهی و عشق می طلبم.




طبقه بندی: الهی نامه،
[ دوشنبه 17 مرداد 1390 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ SH ]

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند.

آوازی شنید که

ای ابوالحسن ! 

خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟

شیخ گفت: بار خدایا! 

خواهی آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از "بخشایش" تو می‌بینم،

با خلق بگویم 

تا دیگر هیچکس سجده‌ات نکند؟

آواز آمد: نه از تو؛ نه از من.




طبقه بندی: الهی نامه،
[ دوشنبه 27 تیر 1390 ] [ 11:10 ب.ظ ] [ SH ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

حرف نامه ی وب مستر

شب آرامی بود.....
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود،
زندگی یعنی چه؟
مادرم،سینی چایی در دست،
گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من.
خواهرم تّکه ی نانی آورد،آمد آنجا،
لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد،تکیه بر پشتی داد.
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم :
زندگی،راز بزرگی است که در ما جاری ست.
زندگی، فاصله ی آمدن و رفتن ماست.
رود دنیا جاری ست...
زندگی،آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن،به همان عریانی؛
که به هنگام ورود آمده ایم.
دست ما،در کف این رود،
به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی،
وزن نگاهی است که در خاطره ها
می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،
شعله ی گرمی امید تو را خواهد کشت.
زندگی در همین اکنون است.
زندگی،شوق رسیدن به همان
فردایی است،که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی.
ظرف امروز، پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز دریغش کردی،
آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی، یاد غریبی است که
در سینه ی خاک به جا می ماند.
زندگی ، سبزترین آیه،در اندیشه ی برگ؛
زندگی، خاطر دریایی یک قطره،
در آرامش رود؛
زندگی،حس شکوفایی یک مزرعه،
در باور بذر؛
زندگی،باور دریاست در اندیشه ی ماهی،
در تنگ؛
زندگی،ترجمه ی روشن خاک است،
در آیینه ی عشق؛
زندگی،فهم نفهمیدن هاست.
زندگی،پنجره ای باز،به دنیای وجود،
تا که این پنجره باز است،جهانی با ماست.
آسمان، نور، خدا، عشق،
سعادت با ماست.
فرصت بازی این پنجره را دریابیم.
در نبندیم به نور،
در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم،
پرده از ساحت دل برگیریم،
رو به این پنجره،با شوق،سلامی بکنیم.
زندگی،رسم پذیرایی از تقدیر است.
وزن خوشبختی من،وزن رضایتمندی ست.
زندگی،شاید شعر پدرم بود که خواند،
چای مادر، که مرا گرم نمود،
نان خواهر، که به ماهی ها داد،
زندگی شاید آن لبخندی ست،
که دریغش کردیم.
زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،
میان دو سکوت.
زندگی،خاطره ی آمدن و رفتن ماست.
لحظه ی آمدن و رفتن ما،تنهایی ست.
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

××××××××××××××××

شب ها زود بخواب.
صبح ها زودتر بیدار شو. ..
نرمش کن. بدو.
کم غذا بخور.
زیر بارون راه برو.
گلوله برفی درست کن.
هر چند وقت یک بار نقاشی بکش.
در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.
سفید بپوش.
آب نبات چوبی لیس بزن.
بستنی قیفی بخور.
به کوچکتر ها سلام کن.
شعر بخون.
نامه ی کوتاه بنویس.
زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست،
خط بکش.
به دوست های قدیمیت تلفن بزن.
شنا کن.
هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.
خواب ببین.
چای بخور و برای دیگران چای دم کن.
جوراب های رنگی بپوش.
مادرت رو بغل کن. مادرت رو ببوس.
به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش کن.
دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن.
به برگ درخت ها دقت کن.
به بال پروانه ها دقت کن.
قاصدک ها رو بگیر و فوت کن.
خواب ببین.
از خواب های بد بپر و آب بخور.
به باغ وحش برو.
چرخ و فلک سوار شو.
پشمک بخور.
کوه برو.
هرجا خسته شدی،یک کم دیگه هم ادامه بده.
خواب هات رو تعریف نکن.
خواب هات رو بنویس.
بخند.
چشم هات رو روی هم بگذار.
شیرینی بخر.
با بچه ها توپ بازی کن.
برای خودت برنامه بریز.
قبل از خواب موهات رو شانه کن.
به سر خودت دستی بکش.
خودت رو دوست داشته باش.
برای خودت دعا کن!
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید،تو همچنان آرام باشی.
تا توفان،از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی. بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.
برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
چون در تاریکی محض،راه رفتن،خیلی خطرناک است.
ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.
خیلی چاله چوله دارد؛
دام های زیادی در آن پهن شده است،
و باریکه های خطرناکی دارد؛
پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی.
چون هر جای راه بایستی،مرده ای،
و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.
هیچ وقت خودت را به مردن نزن!
برای خودت دعا کن که زنده بمانی.
زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!
برای اینکه زنده بمانی،
نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از اندازه ای که نیاز داری بخوابی.
باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.
بیداری هایی آمیخته با روشنایی،صدا،نور،حرکت.
تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.
همیشه سهمت را بخواه.
و بیشتر از آنچه که به تو شادمانی ارزانی
می شود،
در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.
برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی و نگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.
برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.
هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند.
دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را و ببینند به اندازه ی کافی،ذخیره ی شادمانی در قلبت داری یا نه!!
اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود،
باید بروی پشت پنجره و به آسمان نگاه کنی.
آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛
آن وقت صدایش کن؛
به نام صدایش کن؛
او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند و از تو می پرسد که چه می خواهی؟؟!
تو صریح و ساده و رک بگو.
هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.
خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.
شادمان باش.
او به تو زندگی بخشیده است و کمکت می کند که زنده بمانی.
از او کمک بگیر.
از او بخواه به تو نفس،پشمک،چرخ و فلک،
قدم زدن،کوه،سنگ،دریا،شعر،درخت،
تاب،بستنی،سجّاده،اشک،حوض،شنا،راه،توپ، دوچرخه،دست،آلبالو،لبخند،دویدن و عشق بدهد.
آن وقت قدر همه ی اینها را بدان،
و آن قدر زندگیت را ادامه بده که
زندگی از اینکه تو زنده هستی،
به خودش ببالد!!
دوستانت را هر چند كه تو را خیلی هم درك نكنند،
فراموش نکن.
چون آنها تو را از تنهایی و درد نجات خواهند داد.

××××××××××××××××

"با سلام و احترام"
به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم در اینجا لحظات خوبی داشته باشید و از مطالب وبلاگ لذت ببرید.

استفاده از مطالب وبلاگ،فقط با ذکر منبع (نام و آدرس وبلاگ) بلامانع است.

از همکاری شما،صمیمانه ممنونم.

با تشکر از بازدید شما

پیروز و سربلند باشید.

"الماس طلایی"
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

get code of close right click in veblog

music
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا