|
الماس طلایی زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،میان دو سکوت
| ||||||||||||||
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانی ام که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم. در آن لحظات،شانه های
تو کجا بود؟ عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت، برمن تکیه کرده بودی. من آنی،خود را از تو دریغ نکرده ام، که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوقِ تمام،لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟ عزیزتر از هر چه هست، اشک،تنها قطره ای است
که قبل از آنکه فرود آید، اشک هایت به من رسید، و من یکی یکی،بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان. چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود. آخر،آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی، و آن سنگ بزرگ،فریاد بلند من بود که : عزیزتر از هر چه هست، پس چرا آن همه درد در
دلم انباشتی؟ روزی ات دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. پناهت دادم تا صدایم کنی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی. می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی. چاره ای نبود جز نزول درد، که تنها اینگونه شد که
تو صدایم کردی. پس چرا همان بار اول که صدایت کردم، درد را از دلم نراندی؟ اول بار که گفتی خدا، آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر، خدای تو را نشنوم. تو باز گفتی خدا، و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر. من می دانستم تو بعد از علاج درد، بر خدا گفتن اصرار نمی کنی، وگرنه همان بار اول شفایت می دادم. مهربان ترین خدا، دوست دارمت. عزیزتر از هر چه هست، من دوست تر دارمت.
طبقه بندی: الهی نامه، " الهی " چه بی صدا و بی حساب می بخشی ، و ما چه حسابگرانه ، تسبیح وذکرمان را می شماریم
!
طبقه بندی: الهی نامه، " بار الها " بر محمّد و آلش درود فرست، و بستر کرامت خود را برایم بگستران، و به آبشخورهای رحمتت در آور، و در قلبِ جنّتِ خود جایم ده، و مرا به راندن از خویش خوار مکن، و به نومیدی از خود محروم منما، و به گناهانم تقاص مکن، و به رفتارم خرده مگیر، و رازم را اشکار مکن، و سِرّم را فاش مساز، و عملم را به ترازوی عدالت مسنج، و اخبار پنهانم را در برابر دیده ی همگان آشکار مفرما، و آنچه را که آشکار شدنش،مایه ی ننگ من است، از ایشان مخفی دار، و آنچه مرا در حضورت،بد نام و رسوا کند، از آنان بپوشان، و مرتبه ام را در سایه ی خشنودیت،شرافت بخش، و بزرگداشتم را به وسیله ی آمرزشت کامل ساز، و مرا در زمره ی اصحاب یمین در آور، و در راههای ایمنان ببر، و در گروه رستگاران قرار ده، و انجمن شایستگان را به سبب من آباد کن، و دعایم را مستجاب فرما ای پروردگار جهانیان.
طبقه بندی: الهی نامه، " خدایا " این روزها بیشتر از آنکه پشت و پناهم باشی؛ محتاج اینم که کنارم و پهلو به پهلویم قدم بزنی ! طبقه بندی: الهی نامه، اندیشه كردن در ذات حق،باطل است. نه بدان خاطر كه فكر ما كوتاه است و موضوع فكرت،بلند؛ بلكه چون خداوند فرمود : " ما از رگ گردن به او نزدیكتریم " . هر چه در او اندیشه كنند،از او دورتر می شوند. زیرا اندیشه كردن،یافتن واسطه ای است كه اندیش گر را به مراد نزدیكتر كند، و اینجا چون نهایت نزدیكی،حاصل است، هر واسطه و دلیلی كه ذهن بیاورد، خود،مایه ی دوری از محبوب ، و حجاب روی او می شود. "دکتر الهی قمشه ای" طبقه بندی: الهی نامه، خدا را دوست بداریم . حداقل اش این است که یکی را دوست داریم که روزی به او می رسیم! طبقه بندی: الهی نامه، خدا را آن گوشه دیدم می گریست.
طبقه بندی: الهی نامه، خدا مرحم تمام دردهاست. هر چه عمق خراش های وجودت بیشتر باشد، خدا برای پر کردن آن، بیشتر در وجودت جای میگیرد. طبقه بندی: الهی نامه، خدا را در دور دستها، در انتهای افق، و یا در اوج آسمانها جستجو مکن. نگاهی به اعماق وجودت بیانداز. طبقه بندی: الهی نامه، هوا گرفته بود. بارون می بارید. کودکی با تصور کودکانه ی خود، رو به آسمان کرد و گفت: "خدایا گریه نکن.درست میشه ! ما آدما،یه روز بنده ی خوبی می شیم ! طبقه بندی: الهی نامه، روزی میگفتی با هم شبی به میهمانی ستاره میرویم و در بزم ماه شاعر میشویم. آنقدر شعر میگوییم كه فرشتگان را نه تاب بماند ونه قرار... تا بیندازند ما را از ایوان آسمان،بر بستر خاك... آنقدر شعر میگوییم كه قاصدك از دیار مهربانی سرك نكشیده برود بر اقیانوس خنده،و پیچش موج... آنقدر شعر بگوییم تا دریا را عاشق كنیم حتی بدون ذره ای زورق ذوق. و آنقدر شعر بگوییم تا حتی آسمان را بوسه زنیم بر اندیشه ی ماه و باغ را عاشق كنیم به بوی بهار. آنقدر شعر بگوییم كه ترانه را متراكم كنیم از حجم كلمات بی نقطه بی نگاه،بی زمزمه،و شاید گناه... شاید گناه بود شاعری مان .. درست عین عاشقی مان شاید گناه بودن رفتن به خواب آسمان و رویای دریا بدون زورق عشق. شاعر نشده،شعرهایمان را باد با خود برد نه تو آمدی به اوج گریه...و نه من به پای خنده هر دو جا ماندیم از بوسه های خدا كه خدا شاعرترین دلهایمان را روزی بر وسعت محبت خویش نشاند... و ما ندانسته دل كندیم از مهربانی خدا نه تو آمدی به پای شعرهای من و نه من ماندم به پای رفتن تو میدانی تنها چه چیز برجا ماند؟ "مهربانی خدا" Rira"" طبقه بندی: الهی نامه،
طبقه بندی: الهی نامه، همه ی ما پنهانی و در نهان، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است. آنچه می خوانید،بخشی هایی از گفتگوهای "من وشما"، با خداست. گفتم: خستهام گفتم: انگار،مرا فراموش کرده ای! (بقره/152) گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ (احزاب/63) گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ (یونس/109) گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی،تمومه! (بقره/216) گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟ (بقره/143( گفتم: دلم گرفته (یونس/58) گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله (آل عمران/159( گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! (حج/۱۱( گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم؛ (بقره/186( گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم. گفتم: این هم توفیق میخواهد! (نور/22( گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی . (هود/90( گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟ (توبه/104( گفتم: دیگر روی توبه ندارم. گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟ گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! ... توبه میکنم. ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟ گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟ ( احزاب/42( گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چی میگذره! (انفال/24( گفتم: غیر از تو کسی را ندارم. (ق/16( با خودم گفتم: "خداوند"،خالق هستی، با فرشتههایش،به ما درود میفرستند تا هدایت شویم... طبقه بندی: الهی نامه،
طبقه بندی: الهی نامه، "خداوندا" برای همسایه كه نان مرا ربود،نان !! برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند،مهربانی !! برای كسانی كه روح مرا آزردند،بخشش !! و برای خویشتن خویش،آگاهی و عشق می طلبم. طبقه بندی: الهی نامه، روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید که ای ابوالحسن ! خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو میدانم و از "بخشایش" تو میبینم، با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجدهات نکند؟ آواز آمد: نه از تو؛ نه از من. طبقه بندی: الهی نامه، |
get code of close right click in veblog music
| |||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||||||||||