|
الماس طلایی زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،میان دو سکوت
| |||||||||||||
|
فلسفه ی زندگیِ انسانِ امروز، در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی، برای ساختن وسایل آسایش زندگی !!! طبقه بندی: سنگلاخ های زندگی، " هرگز تاثیر رفتارهای خود را دست كم نگیرید " . با یك رفتار كوچك، شما میتوانید زندگی یك نفر را دگرگون نمایید، برای بهتر شدن یا بدتر شدن. " خداوند ، ما را در مسیر زندگی یكدیگر قرار میدهد، تا به شكلهای گوناگون،بر هم اثر بگذاریم " . دنبال خدا، در وجود دیگران بگردیم. طبقه بندی: الماس های طلایی، هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد. دیروز ، به تاریخ پیوسته، فردا ، رازی است ناگشوده، امّا امروز یك هدیه است. " با تمام وجود ، آن را دریاب " . طبقه بندی: برلیان های آبی،
یک شخص جوان،با تحصیلات عالی، برای شغل مدیریتی در یک شرکت بزرگ درخواست داد. در اولین مصاحبه پذیرفته شد. رئیس شرکت،آخرین مصاحبه را انجام داد. رئیس شرکت،از شرح سوابق متوجّه شد که پیشرفت های تحصیلی جوان، از دبیرستان تا پژوهش های پس از لیسانس، تماماً بسیار خوب بوده است،و هرگز سالی نبوده که نمره نگرفته باشد. رئیس پرسید : آیا هیچگونه بورس آموزشی در مدرسه کسب کردید؟ جوان پاسخ داد : هیچ. رئیس پرسید : آیا پدرتان بود که شهریه های مدرسه ی شما را پرداخت کرد؟ جوان پاسخ داد : پدرم فوت کرد،زمانی که یک سال داشتم. مادرم بود که شهریه های مدرسه ام را پرداخت میکرد. رئیس پرسید : مادرتان کجا کار میکرد؟ جوان پاسخ داد : مادرم به عنوان کارگر رختشوی خانه کار می کرد. رئیس از جوان درخواست کرد تا دست هایش را نشان دهد. جوان،دو تا دست خود را که نرم و سالم بود،نشان داد. رئیس پرسید : آیا قبلاً هیچ وقت در شستن رخت ها،به مادرتان کمک کرده اید؟ جوان پاسخ داد : هرگز. مادرم همیشه از من خواسته که درس بخوانم و کتابهای بیشتری مطالعه کنم. بعلاوه،مادرم میتواند سریع تر از من رخت بشوید. رئیس گفت : درخواستی دارم. وقتی امروز برگشتید،بروید و دستهای مادرتان را تمیز کنید، و سپس فردا صبح پیش من بیایید. جوان احساس کرد که شانس او برای بدست آوردن شغل مدیریتی زیاد است. وقتی که برگشت،با خوشحالی از مادرش درخواست کرد تا اجازه دهد دستهای او را تمیز کند. مادرش احساس عجیبی میکرد. شادی امّا همراه با احساس خوب و بد. او دستهایش را به مرد جوان نشان داد. جوان،دستهای مادرش را به آرامی تمیز کرد. همانطور که آن کار را انجام میداد،اشک هایش سرازیر شد. اولین بار بود که او متوجّه شد که دست های مادرش خیلی چروکیده شده، و اینکه کبودیهای بسیار زیادی در پوست دستهایش است. بعضی کبودی ها خیلی دردناک بود، آنقدر که مادرش می لرزید،وقتی که دستهایش با آب تمیز می شد. این اولین بار بود که جوان فهمید که این دو تا دست هاست که هر روز رخت ها را میشوید تا او بتواند شهریه ی مدرسه را پرداخت کند. کبودی های دست های مادرش،قیمتی بود که مادر مجبور بود برای پایان تحصیلاتش،تعالی دانشگاهی و آینده اش پرداخت کند. بعد از اتمام تمیز کردن دستهای مادرش، جوان،همه رخت های باقیمانده را برای مادرش،یواشکی شست. آن شب،مادر و پسر، مدّت زمان طولانی گفتگو کردند. صبح روز بعد،جوان به دفتر رئیس شرکت رفت. رئیس،متوجّه اشک های توی چشمهای جوان شد. پرسید : آیا میتوانید به من بگویید دیروز در خانه تان چه کاری انجام داده اید، و چه چیزی یاد گرفتید؟ جوان پاسخ داد : دستهای مادرم را تمیز کردم، و شستشوی همه ی باقیمانده ی رخت ها را نیز تمام کردم. رئیس پرسید : لطفاً احساستان را به من بگویید. جوان گفت : اکنون میدانم که قدردانی چیست. بدون مادرم،موفقیّت امروز من وجود نداشت. از طریق با هم کار کردن و کمک به مادرم، فقط اینک میفهمم که چقدر سخت و دشوار است، برای اینکه یک چیزی انجام شود. به این نتیجه رسیده ام که اهمیّت و ارزش روابط خانوادگی را درک کنم. رئیس شرکت گفت : این چیزی ست که دنبالش میگشتم که مدیرم شود. میخواهم کسی را به کار بگیرم که بتواند قدر کمک دیگران را بداند. کسی که زحمات دیگران را برای انجام کارها بفهمد، و کسی که پول را به عنوان تنها هدفش در زندگی قرار ندهد. شما استخدام شدید. بعدها،این جوان خیلی سخت کار میکرد، و احترام زیردستانش را بدست آورد. هر کارمندی،با کوشش و بصورت گروهی کار میکرد. عملکرد شرکت به طور فوق العاده ای بهبود یافت. یک بچّه،که حمایت شده و هر آنچه که خواسته است، از روی عادت به او داده اند، ذهنیّت مقرری را پرورش داده و همیشه خودش را مقدم میداند. او از زحمات والدین خود بیخبر است. وقتی که کار را شروع میکند، میپندارد که هر کسی باید حرف او را گوش دهد. زمانی که مدیر می شود، هر گز زحمات کارمندانش را نمیفهمد و همیشه دیگران را سرزنش میکند. این شخص،که ممکن است از نظر آموزشی خوب باشد، ممکن است یک مدّتی موفّق باشد، امّا عاقبت،احساس کامیابی نمیکند. او غر خواهد زد،و آکنده از تنفّر میشود و برای بیشتر بدست آوردن میجنگد. اگر اینگونه والدین حامی ای هستیم، آیا ما داریم واقعاً عشق را نشان میدهیم، یا در عوض داریم بچه هایمان را خراب می کنیم؟! شما میتوانید بگذارید بچه هایتان در خانه ی بزرگ زندگی کنند، غذای خوب بخورند،پیانو بیاموزند،تلویزیون صفحه ی بزرگ تماشا کنند. امّا هنگامی که دارید چمن ها را می زنید، لطفاً اجازه دهید آن را تجربه کنند. بعد از غذا،بگذارید بشقاب و کاسه های خود را همراه با خواهر و برادرهایشان بشویند. برای این نیست که شما پول ندارید که مستخدم بگیرید، بلکه میخواهید که آنها درک کنند. مهم نیست که والدینشان چقدر ثروتمند هستند. یک روزی موی سرشان، به همان اندازه ی مادرِ آن جوان،سفید خواهد شد. " مهم ترین چیز این است که بچّه های شما یاد بگیرند که چطور از زحمات و تجربه ی سختی "قدردانی" کنند، و یاد بگیرند که چطور برای انجام کارها، با دیگران کار کنند" . طبقه بندی: آبشارهای زندگی، کارهایی هست که دیگران هم می توانند انجام دهند، آن را انجام نده ! حرفهایی هست که دیگران هم می توانند بزنند، آن را بیان نکن ! و چیزهایی هست که دیگران هم می توانند بنویسند، آن را ننویس ! کاری را بکن که فقط تو می توانی انجامش بدهی !
" آندره ژید " طبقه بندی: برلیان های آبی، به خاطر سه چیز، هیچگاه کسی را مسخره نکنید : چهره، والدین(پدرومادر)، و زادگاه. طبقه بندی: برلیان های آبی، هر یک از این عبارات،برای یک هفته از سال آورده شده است که استرس شما را کاهش میدهند. هر صبح جمعه ، یک عبارت را انتخاب کنید و چند دقیقه در سکوت بنشینید ، و آن عبارت را به آرامی برای خود تکرار کنید. همچنین این عبارت را روی کاغذ بنویسید و آن را در طول هفته ، در جایی در برابر دیدگان خود قرار دهید. این مراسم هفتگی ،در کاهش استرس های غیرضروری زندگی،به شما کمک می کند ، و به یاد می آورد که سخت نگیرید و نگرشی منطقی داشته باشید. "زمان آرامش شما، همان لحظه ای است که برای آرامش ، وقتی ندارید". "سیدنی جی هریس"
9- من می توانم دانش خود را افزایش داده، و از آن استفاده کنم.
" برگرفته
از دوهفته نامه ی موفقیت " طبقه بندی: عبارات قدرتمند صبحگاهی، در جهان ، تنها یك فضیلت وجود دارد ، و آن ، " آگاهی " است ؛ و
تنها یك گناه ، و آن ، " جهل " است ! و در این بین ، باز بودن و بسته بودن چشم ها ، تنها تفاوتِ میان انسان های آگاه و نا آگاه است. " نخستین گام برای رسیدن به آگاهی ، توجّه كافی به كردار،گفتار و پندار است " . زمانی كه تا به این حد ، از احوال جسم، ذهن و زندگی خود با خبر شدیم، آنگاه معجزات رخ می دهند. در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او ، زندگی ، تلاش ها و رویاهای انسان ، سراسر طنز است ! چرا كه " انسان ، نا آگاهانه ، همواره به جستجوی چیزی است كه پیشاپیش در وجودش نهفته است " . امّا این نكته را درست زمانی می فهمد ، كه به حقیقت می رسد ! ، نه پیش از آن ! ، و بودا می گوید : " جز ، بیكرانِ درونِ انسان ، نه جایی برای رفتن هست ، و نه چیزی برای جستن !" . حقیقت ، بی هیچ پوششی ، كاملا عریان و آشكار ، در كنار ماست . آن قدر نزدیك ، كه حتّی كلمه ی نزدیك هم نمی تواند واژه ی درستی باشد! چرا كه حتّی در نزدیكی هم ، نوعی فاصله وجود دارد ! " ما برای دیدن حقیقت ، تنها به قلبی حسّاس ، و چشمانی تیزبین نیاز داریم " . تمامی كوشش مولانا ، در حكایت های رنگارنگ مثنوی ، اعطای چنین چشم و چنین قلبی به ماست . " معجزات ، همواره در كنار شما هستند ، و در هر لحظه از زندگی تان رخ می دهند. فقط كافی است نگاه شان كنید " . به چیزی اضافه تر از دیدن ، نیازی نیست ! لازم نیست تا به جایی بروید ! برای عارف شدن ، و برای دست
یابی به حقیقت ، نیازی نیست كاری بكنید ! بلكه در هر نقطه از زمین ، و هر جایی كه هستید ، به همین اندازه كه با چشمانی كاملا باز ، شاهد زندگی و بازی های رنگارنگ آن باشید ، كافی است ! این موضوع ، در ارتباط با گوش دادن هم صدق میكند ! "
تمامیِ رازِ مراقبه ، در همین دو نكته خلاصه شده است : " شاهد بودن و گوش دادن " اگر بتوانیم چگونه دیدن و چگونه شنیدن را بیاموزیم ، عمیق ترین راز مراقبه را فرا گرفتهایم !
" مولانا "
طبقه بندی: صندوقچه ی اسرار، بیست سال بعد ، بابت کارهایی که نکرده ای ، بیشتر افسوس می خوری ، تا بابت کارهایی که کرده ای !
روحیه ی تسلیم پذیری را کنار بگذار ؛ از حاشیه ی امنیت بیرون بیا ؛ جستجو کن ؛ بگرد ؛ آرزو کن ؛ و کشف کن . طبقه بندی: شادی نامه، چرا بغل کردن،حسّ خوبی به آدم میده ؟ چون در سمت راست بدن، قلب وجود نداره ، و اونجا خالیه. ولی وقتی کسی رو که دوست داری،بغلش میکنی، قلبش،اون جای خالی رو پُر میکنه، و انگار که تو صاحب دو تا قلب شدی !
" مواظب قلب هاتون باشید " .
طبقه بندی: عشق نامه، خیاطی میگفت : اگر شبها ، جیبهای لباسها را خالی كنید ، لباسها زیباتر به نظرمیرسند ، و بیشتر عمر خواهند كرد. بنابراین ، من قبل از خواب ، اشیایی مانند خودكار ، پول خُرد و دستمال را از جیبم در میآورم ، و آنها را مرتّب روی میز میگذارم. چیزهای زایدی مثل خرده كاغذ و ... را به درون سطل زباله میریزم. با این كار ، احساس میكنم كه همه چیز تمام شده ، و بارِ آنها از ذهنم خارج گردیده است. یك شب ، وقتی كه مشغول این كار بودم ، به نظرم رسید كه ممكن است خالی كردن ذهن نیز مانند خالی كردن جیب باشد. " همهی ما در طی روز، مجموعهای از آزردگی ، پشیمانی ، نفرت و اضطراب را جمع آوری میكنیم. اگر اجازه دهیم كه این افكار انباشته شوند ، ذهن را سنگین میكنند ، و عاملِ مختل كننده در آگاهی میشوند " . سپس تصوّر كردم كه این زبالههای ذهن ، در زبالهدانیِ خیال میریزند. این كار، باعث احساس آرامش و رها شدن از باورهای ذهنی میشود ، و خواب را آسانتر میكند. ذهن كه بدین ترتیب ، از عواملِ انرژی خوار پاك شده است ، میتواند با استراحت كردن ، قُوایش را تجدید كند. طبقه بندی: شادی نامه، از دل و دیده ، گرامی تر هم ، آیا هست ؟ - " دست " - آری ، ز دل و دیده گرامی تر : دست ! زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ، بی گمان ، دست ، گرانقدرتر است . هر چه حاصل كنی از دنیا ، دستاورد است ! هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ، دست دارد همه را زیر نگین ! سلطنت را كه شنیده ست چنین ؟! شرفِ دست ، همین بس كه نوشتن با اوست ! خوش ترین مایه ی دلبستگی من با اوست . در فرو بسته ترین دشواری ، در گرانبارترین نومیدی ، بارها بر سرِ خود ، بانگ زدم : هیچت ار نیست ، مخور خون جگر ؛ دست كه هست ! بیستون را یاد آر ، دست هایت را بسپار به كار ، كوه را چون پَرِ كاه ، از سر راهت بردار ! وه چه نیروی شگفت انگیزی است ، دست هایی كه به هم پیوسته است ! به یقین ، هر كه به هر جای ، در آید از پای ، دست هایش بسته است ! دست در دست كسی ، یعنی : پیوند دو جان ! دست در دست كسی ، یعنی : پیمان دو عشق ! دست در دست كسی داری اگر ، دانی ، دست ، چه سخن ها كه بیان می كند از دوست به دوست . لحظه ای چند كه از دست طبیب ، گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛ نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست ! چون به رقص آیی و سرمست بر افشانی دست ، پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای ! لشكر غم خورَد از پرچمِ دست تو شكست ! دست ، گنجینه ی مهر و هنر است : خواه بر پرده ساز ، خواه در گردن دوست ، خواه بر چهره ی نقش ، خواه بر دنده ی چرخ ، خواه بر دسته ی داس ، خواه در ساختن فردایی ! آنچه آتش به دلم می زند ، اینك ، هر دم ، سرنوشت بشرست ، داده با تلخیِ غم های دگر ، دست به هم ! ؛ بارِ این درد و دریغ است كه ما ، تیرهامان به هدفِ نیك رسیده است ، ولی ، دست هامان ، نرسیده است به هم !
" فریدون مشیری " طبقه بندی: آبشارهای زندگی، زمانی که خاطره هایت، از امیدهایت قوی تر
شدند، بدان که دوران پیری ات اغاز شده است! طبقه بندی: سنگلاخ های زندگی، تونل ها ثابت کردند که حتّی در دل سنگ هم ، راهی برای عبور هست.
پس نا امیدی چرا ؟! طبقه بندی: برلیان های آبی، بزرگی زمانی حاصل می شود که کارهای کوچک را به خوبی انجام دهیم . وقتی به تنهایی به آنها می نگریم ، کارهای مهمی به نظر نمی آیند ، امّا در کنار هم بزرگ می شوند .
" فینکل اشتاین" طبقه بندی: الماس های طلایی، حجم ِ خالی ِ تو را، طبقه بندی: یاقوت های سرخ، روش استفاده ازاندیشههای الهام بخش به این صورت است که هر روز،پیام مربوط به آن روز را بخوانید. سپس به مراقبه بنشینید و بکوشید ذهن تان را با ادراک معنوی عمیق، و شور و نشاطی که از این کلمات متجلی میگردد،هماهنگ کنید. طی ساعات روز هم به پیام روز بیندیشید،و در تمام روز و شب، از آن گاه باشید تا پیام نهفته درآن خود را نمایان سازد.
قانون فرا هشیاری موفقیّت، از طریق دعاهای بشر، و با بینش او،نسبت به قدرت مطلق خداوند عمل میکند. از تلاشهای هشیارانهی خود باز نایستید. به تواناییهای طبیعی خود هم متّکی نباشید، بلکه در هر آنچه انجام میدهید، از حضرت حق مدد بطلبید.
" پراهامسا یوگاناندا "
طبقه بندی: اندیشه های الهام بخش، روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی،بهترین غذای جهان را بخوری ! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ! و سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی ! پسر لقمان گفت : ای پدر ، ما یک خانواده ی بسیار فقیر هستیم. چطور من می توانم این کارها را انجام دهم ؟ لقمان جواب داد : اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری ، هر غذایی که میخوری ، طعم بهترین غذای جهان را می دهد ! اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی ، در هر جا که خوابیده ای ، احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است ! و اگر با مردم ، دوستی کنی ، در قلب آنها جای می گیری ، و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست ! طبقه بندی: اندرز نامه، دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم ؛ بگه : نرو ... کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم ؛ بگه : "صبر کن ، منم باهات بیام ، تنها نرو" !!!
طبقه بندی: آبشارهای زندگی، شرطِ دل دادن، دل گرفتن است. وگرنه یکی ، بی دل میشود، و دیگری دو دل !!! طبقه بندی: سنگلاخ های زندگی، سینه ها،جای محبّت، همه از كینه پُر است. هیچكس نیست كه فریادِ پر از مهر تو را، گرم،پاسخ گوید. نیست یك تن كه در این راهِ غم آلوده ی عمر، قدمی،راه محبّت پوید. خطّ پیشانی هر جمع،خطّ تنهایی ست. همه،گلچینِ گل امروزند. در نگاه من و تو،حسرت بی فردایی ست. به كه باید دل بست ؟! به كه شاید دل بست ؟! نقشِ هر خنده كه بر روی لبی می شكفد، نقشه ای شیطانی ست. در نگاهی كه تو را وسوسه ی عشق دهد، حیله ی پنهانی ست . خنده ها می شكفد بر لبها، تا كه اشكی شكفد بر سر مژگان كسی. همه بر دردِ كسان می نگرند، لیك دستی نبرند از پی درمان كسی. از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست،كجاست ؟! ریشه ی عشق،فِسُرد. واژه ی دوست،گریخت. سخن از دوست مگو؛ عشق كجا ؟! دوست كجاست ؟! دستِ گرمی كه ز مهر، بفشارد دستت، در همه شهر مجوی ! گل اگر در دلِ باغ، بر تو لبخند زند، بنگرش،لیك مبوی ! لب گرمی كه ز عشق، ننشیند به لبت؛ به همه عمر،مخواه ! سخنی كز سرِ راز، زده در جانت چنگ، به لبت نیز،مگو ! درد اگر سینه شكافد،نفسی بانگ مزن. درد خود را به دلِ چاه مگو ! استخوانِ تو اگر آب كند آتش غم، آب شو ، آه مگو ! آسمان ، با من و ما بیگانه ! زن و فرزند و در و بام و هوا بیگانه ! " خویش " ، در راهِ نفاق ؛ " دوست " ، در كارِ فریب ؛ " آشنا " ، بیگانه ! شاخه ی عشق ، شكست ! آهوی مهر ، گریخت ! تار پیوند ، گسست ! به كه باید دل بست ؟ ! به كه شاید دل بست ؟ !
" مهدی سهیلی " طبقه بندی: سوال نامه، زندگی می کنم، حتّی اگر بهترین هایم را از دست بدهم ! بهترین های دیگررا برایم می سازد. حتّی زندگی را !
طبقه بندی: رنگین کمان 1001 رنگ، بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه. " مادرتون رو دوست داشته باشید " . ![]() طبقه بندی: تبریک نامه، برگزیده ی ششمین جشنواره ی دوسالانه ی عکس مستند " ونکور کانادا " ،
" تقدیم به همه ی کسانی که عشق را می ستایند " . ![]() طبقه بندی: تصاویر گویا، تصوّر می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تاکنون درباره ی دوست شنیده ام : دوستان،تو را دوست می دارند، اما معشوق تو نیستند.
مراقب تو هستند، اما از اقوام تو نیستند.
آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند، اما آنها بستگان خونی تو نیستند.
آنها دوستان هستند.
یک دوست واقعی، همانند پدر،سخت سرزنشت میکند؛ همانند مادر،غم تو را می خورد؛ مثل یک خواهر،سر به سرت می گذارد؛ مثل یک برادر،ادای تو را در می آورد؛ و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق،دوستت می دارد.
طبقه بندی: دوستی نامه، وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد،درباره ی رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما.
" کوروش کبیر " طبقه بندی: برلیان های آبی،
عشق،میوه ی تمام فصل هاست،
و دست همه کس به شاخسارش می رسد. " مادر ترزا "
عشق،عشق می آفریند. عشق،زندگی می بخشد. زندگی،رنج به همراه دارد. رنج،دلشوره می آفریند. دلشوره،جرات می بخشد. جرات،اعتماد می آورد. اعتماد،امید می آفریند. امید،زندگی می بخشد. زندگی،عشق به همراه دارد. عشق،عشق می آفریند. " مارکوس بیکل "
عشق،نخستین سببِ وجود انسانی ست. " وونارگ "
عشق،همچون توفان، سرزمین غبار گرفته ی وجود را پاک می کند، و انگیزه ی رشد و باروری،روزافزون می گردد. " ارد بزرگ " عشق،ما را می کُشد تا دوباره حیات مان بخشد. " شکسپیر "
زودتر به آن مبتلا می شوی. " شانفور "
و برای روحِ بلند،یک فداکاری ست. " کوستین "
شاخ و برگِ فاسد شده را هرس می کند. " جبران خلیل جبران "
بلکه قصد و عقیده است. " مادام دوژیرادرن "
" زابوتن "
" ژرژسان "
" امیل زولا "
" مارسل تینر "
سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند. " سنت بوو "
" استاندال "
" آندره توریه "
" کولارن "
" ریشله "
" بوبن "
" ایوانز "
پوزش می خواهم. " کن بلانچارد "
" مثل ایتالیائی "
امّا در زندگی مرد،واقعه ای بیش نیست. " مادام دواستال "
عشق،متعهّد است،مردم عهد شکن. عشق،همیشه قابل اعتماد است،امّا مردم نیستند. " لئوبوسکالیا "
عاملی ست که دو تن را مبدّل به فرشته ی واحدی می کند. " ویکتور هوگو "
" افلاطون "
به ورشکستگی می انجامد. " شانفور " عشق،نبوغ عقل است. " توسنل " عشق،دردی ست که فقط سه دارو دارد : گرسنگی ، انتظار ، انتحار. " کراتس "
و نمی دانم چگونه سپری می شود. " مادمازل دوسگوری "
زیرا در عین حال، روح و قلب و کالبد را رنج می دهد. " ولتر "
وگرنه معشوق،بهانه است. " آلفونس کار "
" کرنی "
از بقیه ی آدم های معمولی است. " برنارد شاو "
تا بعد بهتر بتواند به دامتان بیندازد. " د. اسمیت "
عشق،خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند. " ژرژسان "
عشق،چیزی ست که بی عقلان را عاقل می کند، و عاقلان را عاقل تر می نماید، و آنها که بیش از اندازه عاقلند را، کمی بی قید می سازد. طبقه بندی: عشق نامه، |
get code of close right click in veblog music
| ||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||||