|
الماس طلایی زندگی،زمزمه ی پاک حیات ست،میان دو سکوت
| |||||||
![]() بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک ، شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک ، آسمانِ آبی و ابرِ سپید ، برگ های سبزِ بید ، عطر نرگس ،رقصِ باد ، نغمه ی شوقِ پرستو های شاد ، خلوتِ گرمِ کبوترهای مست ، نرم نرمک می رسد اینک بهار ، خوش به حالِ روزگار ! خوش به حال چشمه ها و دشت ها ، خوش به حال دانه ها و سبزه ها ، خوش به حال غنچه های نیمه باز ، خوش به حال دختر میخک-که می خندد به ناز- ، خوش به حال جامِ لبریز از شراب ، خوش به حال آفتاب . ای دریغ از تو ، اگر چون گل ، نرقصی با نسیم ! ای دریغ از من ، اگر مستم نسازد آفتاب ! ای دریغ از ما ، اگر کامی نگیریم از بهار !
" فریدون مشیری " طبقه بندی: مناسبت نامه، یک ضرب المثل قدیمی آلمانی می
گوید : اسب ها ، همدیگر را گاز می گیرند . اسب هایی که یک گاری را می کشند ، امّا اسب ها این را نمی بینند ! طبقه بندی: زولنگ های وحشی،
یک حکیم سالخوردهی چینی ، از دشتی پر از برف رد میشد. به زنی برخورد که گریه میکرد. حکیم پرسید: چون به زندگیام فکر میکنم ، به جوانیام ، به آن چهرهی زیبایی که در آینه میدیدم ، و مردی که دوستش داشتم. این از رحمت خدا به دور است که به من ، تواناییِ به خاطر آوردنِ گذشته را داده است. او میدانست که من بهارِ زندگیام را به خاطر میآورم و گریه
میکنم. و به فکر فرو رفت. او پرسید: خداوند ، وقتی به من تواناییِ به یاد آوردن را داد ، میدانست که من در زمستان ، همیشه میتوانم بهار را به خاطر بیاورم و لبخند بزنم.
" پائولو کوئیلو " طبقه بندی: آبشارهای زندگی، اگر پیامبر بودم ، رسالتم ، شادمانی بود ، بشارتم ، آزادی ، و معجزه ام ، خنداندن کودکان ... نه از جهنّمی می ترساندم ، نه به بهشتی وعده می دادم . تنها می آموختم : " اندیشیدن " را ، و " انسان " بودن را .
" کوروش کبیر " طبقه بندی: برلیان های آبی، زیاد زیستن ، كمابیش ، آرزوی همه است ؛ امّا خوب زیستن ، آرمانِ یك عدّه ی معدود !
" ج.هیوز " طبقه بندی: برلیان های آبی، هر یک از این عبارات،برای یک هفته از سال آورده شده است که استرس شما را کاهش میدهند.هر صبح جمعه یک عبارت را انتخاب کنید و چند دقیقه در سکوت بنشینید و آن عبارت را به آرامی برای خود تکرار کنید.همچنین این عبارت را روی کاغذ بنویسید و آن را در طول هفته،در جایی در برابر دیدگان خود قرار دهید.این مراسم هفتگی،در کاهش استرس های غیرضروری زندگی،به شما کمک می کند و به یاد می آورد که سخت نگیرید و نگرشی منطقی داشته باشید. "زمان آرامش شما،همان لحظه ای است که برای آرامش،وقتی ندارید". "سیدنی جی هریس"
53- هیچ کس عیناً مثل من نیست ، و دقیقاً همان توانایی ها ، استعدادها و ایده ها را ندارد.
" برگرفته از دوهفته نامه ی موفقیت "
طبقه بندی: عبارات قدرتمند صبحگاهی،
تمام اصل های حقوق بشر را خواندم، عزیز من.
" هرانسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد، دوست داشته باشد " !
طبقه بندی: یاقوت های سرخ، قدرت شگفت انگیزِ نیروهای خلّاق، و استعدادهای نهفته ی آدمی، هنگامی آشكار می شود كه نیازی حیاتی، توانایی های او را به فعّالیت وا دارد ، و كششِ آرزویی،
" آبراهام لینكلن " طبقه بندی: برلیان های آبی،
بِربِری ، در چهارخانه گیر کرده ؛ نمایشِ هزار طرح و رنگِ بهار ، امّا در راه است ! تابلویِ آفتابگردانِ بی بوی ِ " ون گوگ " ، بین میلیونرها ، دست به دست می گردد ؛ گالری گل های خوشبو ، در دشت بهار ، امّا مجانی است !
" میترا سهیل " طبقه بندی: آبشارهای زندگی، میان عاشق و معشوق ، هیچ حائل نیست تو خود حجاب خودی حافظ ، از میان برخیز ........ خواب دیدم که دور میزی نشستم ، همراه شش نفر دیگر . هر کدام ، نقابی بر چهره داشتند . یکی نقاب خنده ، یکی گریه ، یکی شیطان ، یکی فرزانه ، یکی ابله ، یکی دانشمند ، و خودم ... نمی دانستم خودم ، چه نقابی بر چهره دارم . پس کنجکاو شدم و در آینه ای که روبروی همه ی ما بود ، نگاه کردم و شوکه شدم . من اصلاً چهره نداشتم . یک پوسته ی صاف و کشیده ... هراسان ، خواستم کیستیِ خود را بدانم ، که طوفان شد و رعد و برق ، و همه چیز به هم ریخت ، و هرچه دور میز بود ، غیب شد ، و ماندم خودم ... !
" منیژه پدرامی " طبقه بندی: صندوقچه ی اسرار، ما نسل فیس بوکیم ... Love ، چه میدانیم
چیست ؟! Like
است !!! طبقه بندی: زولنگ های وحشی، موج می آمد ، چون كوه، و به ساحل می خورد ! از دل تیره ی امواج بلند آوا ، كه غریقی را در خویش فرو می برد، و غریوش را با مشت،فرو می كشت، نعره ای خسته و خونین،بشریّت را، به كمك می طلبید : - " آی آدمها ... آی آدمها " ... ما شنیدیم و به یاری نشتابیدیم ! به خیالی كه قضا، به گمانی كه قدر، بر سرِ آن خسته ،گذاری بكند ! " دستی از غیب برون آید و كاری بكند " . هیچیك حتّی از جای نجنبیدیم ! آستین ها را بالا نزدیم، دستِ آن غرقه در امواج بلا را نگرفتیم، تا از آن مهلكه - شاید - برهانیمش، به كناری برسانیمش ! ...
موج، می آمد،چون كوه و به ساحل می ریخت . با غریوی، كه به خاموشی می پیوست . با غریقی كه در آن ورطه ، به كف ها ، به هوا، چنگ می زد،می آویخت ...
ما نمی دانستیم، این كه در چنبرِ گرداب،گرفتار شده است ، این نگونبخت كه اینگونه نگونسار شده است ، این منم، این تو، آن همسایه، آن انسان! این مائیم ! ما، همان جمع پراكنده، همان تنها، آن تنها هائیم !
همه خاموش نشستیم و تماشا كردیم . آن صدا ، امّا خاموش نشد . ... " آی آدم ها " ... ... " آی آدم ها " ... آن صدا ، هرگز خاموش نخواهد شد ، آن صدا ، در همه جا ، دائم در پرواز است ! تا به دنیا ، دلی از هول ستم می لرزد، خاطری آشفته ست، دیده ای گریان است، هر كجا دست نیازِ بشری هست دراز؛ آن صدا در همه آفاق طنین انداز ست .
آه، اگر با دل وجان ، گوش كنیم، آه اگر وسوسه نان را ، یك لحظه فراموش كنیم، " آی آدم ها " را در همه جا می شنویم .
در پی آن همه خون ، كه بر این خاك چكید، ننگ مان باد این جان ! شرم مان باد این نان ! ما نشستیم و تماشا كردیم !
در شب تار جهان ، در گذرگاهی ، تا این حد ظلمانی و توفانی ! در دلِ این همه آشوب و پریشانی ، این از پای فرو می افتد، این كه بر دار نگونسار شده ست، این كه با مرگ درافتاده است، این هزاران و هزاران كه فرو افتادند؛ این منم، این تو، آن همسایه ! آن انسان، این مائیم . ما، همان جمع پراكنده ، همان تنها، آن تنها هائیم ! این همه موجِ بلا در همه جا می بینیم، " آی آدم ها " را می شنویم، نیك می دانیم، دشتی از غیب نخواهد آمد ، هیچ یك ، حتّی یكبار نمی گوئیم ، با ستمكاریِ نادانی ، اینگونه مدارا نكنیم ، آستین ها را بالا بزنیم ، دست در دست هم ، از پهنه ی آفاق ، برانیمش . مهربانی را، دانائی را، بر بلندای جهان، بنشانیمش ... !
- " آی آدم ها ... ! - موج می آید " ...
"
فریدون
مشیری "
طبقه بندی: جعبه ی جواهر، واحد اندازه گیریِ فاصله ، " مـتــر " نیست ؛ طبقه بندی: یاقوت های سرخ، ســـرم
را شاید بتوانند گـــرم کنند دیگران؛ طبقه بندی: یاقوت های سرخ، زغال ، حاصل فشارهای زیاد است . فشارهای بیشتر، گرافیت را به وجود می آورند . و الماس ، حاصل فشارهای بیشتری است . سختی های زندگی ، انسان ها را به الماس تبدیل می کند . طبقه بندی: الماس های طلایی، چندین نامه نوشته ام ! با آدرس هایی که نمی دانم به کجا خواهند رسید !! : " سلام. از خداوند ، برایت بهترین ها را خواسته ام. می دانم که تو به آرزوهایت خواهی رسید !!! " طبقه بندی: یاقوت های سرخ، عاشق
باش! اما از عشق خود ، بند نساز . از همهی ِ
امیالِ آدمی ، قویتر و ژرفتر است . حتی از عشق میتوان گذشت ، طبقه بندی: اندرز نامه، آدمی ، تنهاتر از آن است که
سکوتش می گوید .
تنهاتر از آن است که
دیده شود !
" محمدعلی بهمنی " طبقه بندی: یاقوت های سرخ، هر یک از این عبارات،برای یک هفته از
سال آورده شده است که استرس شما را کاهش میدهند.هر صبح جمعه یک عبارت را انتخاب
کنید و چند دقیقه در سکوت بنشینید و آن عبارت را به آرامی برای خود تکرار
کنید.همچنین این عبارت را روی کاغذ بنویسید و آن را در طول هفته، در جایی در برابر دیدگان خود قرار دهید. این مراسم هفتگی،در کاهش استرس های غیرضروری زندگی، به شما کمک می کند و به یاد می آورد که سخت نگیرید و نگرشی منطقی داشته باشید. "زمان آرامش شما،همان لحظه ای است که برای آرامش،وقتی ندارید". "سیدنی جی هریس"
52- اگر بخواهم چیزی را به خاطر داشته باشم ، آنرا در یک جای مطمئن یادداشت می کنم.
" برگرفته از دوهفته نامه ی موفقیت "
طبقه بندی: عبارات قدرتمند صبحگاهی، حرمتِ اعتبار خود را در زندگانی ات،چگونه معنا
می شود... طبقه بندی: نقشه ی گنج،
در برابر هر انسانی ، راهی قرار گرفته است ، و راه هایی و باز راه هایی... و روح بزرگ ، راه بزرگ را پی می گیرد ؛ و روح حقیر ، کورمال کورمال ، راه حقیر را انتخاب میکند. و در این بین ، دشت های مه آلود گسترده اند ، و دیگر مردمان ، در این دشت ها می روند و می آیند. امّا در برابر هر انسانی ، راهی بزرگ ، آغوش باز کرده است ، و نیز راهی حقیر ؛ و هرکسی خود ، تصمیم می گیرد در چه راهی قدم بگذارد.
" جان اگزونهم " طبقه بندی: الماس های طلایی، اگر عقیده ی مخالف ، شما را عصبانی می کند ، نشانِ آن
است که ناخودآگاه می دانید ، ندارید !
"
برتراند راسل "
طبقه بندی: الماس های طلایی، سالها پیش از این ، در سرزمین ِهاتان ، رسم ، چنان بود که هریک از رعایای حاکم ، در بامدادِ نخستین روز هر سال ، قفسی پر از قُمری ، به آستان بَرَد تا حاکم به دست خویش ، قُمریان را آزاد کند. و به تقدیمکنندگانِ آنها ، هدیهای میبخشید. و تو ، آن پرندگان را به هوا پرواز میدهی. آیا در این حکمتی
نهفته است ؟ از گذشت و دریادلیِ سلطان خویش آگاه میشوند. رعایای تو ، هر کجا ، بر جلگه و کوهپایه و دشت ، دام میگسترند ، تا پرندگان بیآزار را فراچنگ آرند ، و پیش از آنکه ده قُمریِ زنده در قفس کنند ، و به آستان تو آرند ، بیگمان ، صد قُمری و سار و کبوتر را پَر میشکنند و به خون میکِشند. آیا اگر حاکمِ دریادل ، یکسر ، قلمِ منع ، بر شکار پرندگان کِشد ، و این رسمِ نادرست از میان بردارد ، دلیلِ روشنتر ارائه نکرده است ؟!
" احمد شاملو" طبقه بندی: عقل نامه، اگر نتوانستیم کسی را ببخشیم ، از بزرگیِ گناه او نیست ؛ از کوچکیِ قلب ماست . به خاطر دیروزِ کسی ، وی را از فرداهایمان خط نزنیم .
" کوروش کبیر " طبقه بندی: برلیان های آبی،
پیرزن،بیرونِ میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدند. شاگردِ میوه
فروش ، تند تند ، پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت. پیرزن با خودش
فکر میکرد چی میشد که اونم میتونست میوه بخره ، ببره خونه. رفت نزدیک تر... چشمش افتاد به جعبه ی چوبیِ بیرون مغازه ، که میوه های خراب و گندیده داخلش بود. با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه. میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه ، وبقیه رو بده به بچّه هاش. هم اسراف نمی شد ، هم بچّه هاش شاد میشدن . برق خوشحالی توی چشماش دوید. دیگه سردش نبود! پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه. تا دستش رو بُرد داخل جعبه ، شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن ننه ! پاشو برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد. خجالت کشید ! چند تا از مشتری ها نگاهش کردند! صورتش رو قرص گرفت . دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت. چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد. برگشت و به زن نگاه کرد ! زنِ مانتویی لبخندی زد و بهش گفت : اینا رو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه. موز و پرتغال و انار … پیرزن گفت : دستِت درد نکنه ننه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : امّا من مستحقّم مادرِ من … مستحقّ داشتنِ شعورِ انسان بودن ، و به هم نوع ، توجّه کردن ، و دوست داشتن همه ی انسانها ، و احترام به همه ی آنها ، بی هیچ توقعی. اگه اینا رو نگیری ، دلمو شکستی ! جون بچّه هات بگیر! زن ، منتظرِ جواب پیرزن نموند. میوه ها رو داد دست پیرزن و سریع دور شد. پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد. قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود ، غلتید روی صورتش. دوباره گرمش شده بود. با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی ، این شب چلّه ، مادر! ........
" در تصاویرِحکّاکی شده بر سنگهای تخت جمشید ، هیچکس عصبانی نیست... هیچکس سوار بر اسب نیست... هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید.. در بینِ این صدها پیکرِ تراشیده شده ، حتّی یک تصویرِ برهنه وجود ندارد " ...
" این ادبِ اصیل مان است : نجابت ؛ قدرت ؛ احترام ؛ مهربانی ؛ خوشرویی "
(برای همه ی ایرانیان بفرست ، تا یادمان بماند چه بودیم و چه شدیم ) !!!!!
طبقه بندی: آبشارهای زندگی، ازآجیل سفره ی عید ، چند پسته ی لال مانده است .
" حسین پناهی " طبقه بندی: زولنگ های وحشی، بنویسیم به دیوار سكوت : عشق ، سرمایه ی هر انسان است .
حرف بد ، وسوسه ی شیطان است .
و اگر غصّه بیاید امروز ، تا همیشه ، دلمان درگیر است .
تا ابد ، سوی صداقت برود .
كه فقط بوی محبّت بدهد .
طبقه بندی: اندرز نامه، به سختی می توان در بینِ مغز های اندیشمندِ جهان ، كسی را یافت كه دارای یك نوع احساسِ مذهبیِ مخصوص به خود نباشد . این مذهب ، با مذهبِ یك شخص عادّی تفاوت دارد .
" آلبرت انیشتین " طبقه بندی: الماس های طلایی، هر یک از این عبارات،برای یک هفته از سال آورده شده است که استرس شما را کاهش میدهند.هر صبح جمعه یک عبارت را انتخاب کنید و چند دقیقه در سکوت بنشینید و آن عبارت را به آرامی برای خود تکرار کنید.همچنین این عبارت را روی کاغذ بنویسید و آن را در طول هفته،در جایی در برابر دیدگان خود قرار دهید.این مراسم هفتگی،در کاهش استرس های غیرضروری زندگی،به شما کمک می کند و به یاد می آورد که سخت نگیرید و نگرشی منطقی داشته باشید. "زمان آرامش شما،همان لحظه ای است که برای آرامش،وقتی ندارید". "سیدنی جی هریس"
51- هیچ چیز،خوب یا بد نیست. این طرز فکر من است که چیزی را خوب یا بد می کند.
" برگرفته از دوهفته نامه ی موفقیت "
طبقه بندی: عبارات قدرتمند صبحگاهی، صادقم،چون نیچه گفت : از اینكه به من دروغ میگویی،ناراحت نیستم. از این ناراحتم كه دیگر نمی توانم به تو اعتماد كنم . متواضعم،چون شكسپیر گفت : اگر بخاطر کسی که دوستش داری، غرورت را از دست بدهی، بهتر از این است كه بخاطر غرورت، عشقت را ازدست بدهی . عاشقم،چون حافظ گفت : از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر؛ یادگاری كه در این گنبد دوّار بماند . طبقه بندی: برلیان های آبی، |
get code of close right click in veblog music
| ||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||